مؤلف مجهول

332

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

دو ماه برين گذشت كه شيخ ندانست كه اين شخص كيست « 1 » . شبى اين درويش پرسيد كه : اى شيخ ! نهايت ناپرسيدن درويشان از احوال مسافران « 2 » تا سه روز است ، ، چون است كه سه ماه نزديك آمد كه با يكديگريم « 3 » ، يك‌بار نپرسيدى كه چه كسى ، و از كجايى ، و نام تو چيست ؟ شيخ گفت : آرى « 4 » ! از غلبات شوق غير از تو هيچ‌چيزى به خاطر من نرسيد . بدانكه درويشان مشتاق محبت‌اند ، نه محتاج اسم و رسم . درويش گفت : اى شيخ ! نيك فرمودى ، اما با وجود اين « 5 » آن مقدار بايد معلوم كرد كه بعد از مفارقت به آن ياد كنند . شيخ آنگاه پرسيد . آن درويش گفت : اى شيخ ! « 6 » بدانكه من از جماعت ابدالم كه آمده‌ام محض « 7 » از براى آنكه به تو انس گيرم ، تا آن وقت كه ترا استحقاق ابدالى پيدا شود كه آنگاه ترا به ميان جماعت خود برم . شيخ گفت : اى درويش ! اگر صدسال به من باشى تبديل نخواهم يافتن ، چه جاى آنكه از جماعت تو باشم ، زيراكه من عاشق الله‌ام و سوختهء آتش عشق او . بدانكه عاشق سوخته ، سوخته به ! بعد از آن ، « 8 » بزرگوار سر به خرقه « 9 » فرو كشيد و از سر سوز " الله " گفت . دودى از جيب خرقه او بيرون آمد و فرونشست . درويش ديد كه شيخ سوخت و خاكستر گشت . اما بعد ؛ معلوم باشد كه حضرت شيخ قدس سره العزيز پنجاه و نه سال عمر ديد و چندين مريد تربيت كرد و خود تربيت از « 10 » خواجهء زنده‌دلان يافت ، و بر قلب جرجيس پيغامبر عليه السلام بود . و در تاريخ ششصد و بيست در ماه ربيع الاول در عشر « 11 » اول وقت پيشين سوخت و خاكستر گشت . بعد از وفات ، يكى در خواب ديد كه به حله و حرير پيچيده در ميان حور و غلمان در بستر راحت افتاده « 12 » و ولدان در خدمت او « 13 » ايستاده ! پرسيد كه : اى شيخ ! اين دولت و منزلت « 14 » از كجاست ؟ گفت : از حق سبحانه و تعالى است كه سوختگان را به حله و حرير پيچند كه به جراحت « 15 » سوخته سزاوار است . و الله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب « 16 » .

--> ( 1 ) - ب : شيخ آن شخص را ندانست كه كيست ( 2 ) - ب : - مسافران ( 3 ) - ب : - با يكديگريم ( 4 ) - ب : - آرى ( 5 ) - ب : - اين ( 6 ) - ب : - اى شيخ ( 7 ) - ب : + از براى تو يعنى ( 8 ) - ب : - بعد از آن ( 9 ) - ب : سر از خرقه ( 10 ) - ت : + حضرت ( 11 ) - ب : - در عشر ( 12 ) - ب : + است ( 13 ) - ب : - او ( 14 ) - الف : - و منزلت ( 15 ) - الف ، ب : به حرارت ( 16 ) - ب : - و الله . . . و المآب